روز ظهور تو چه سر افكنده مي شوند

آنها كه در دعاي فرج كم گذاشتند
 
ماييم و دلي زعشق رويت سرشار  / اي مرد خدا! سوار آيينه تبار
هر فاصله ترجمان دلتنگي ماست  / بازآ و همه فاصله ها را بردار .
 
خواهي كه در پناه كرامات سرمدي  / ايمن شوي زفتنه و ايمن زهر بدي
لبريز كن زعطر گلِ نور سينه را  / با ذكر سبز يك صلوات محمدي . . .
 
ما منتظران لحظه ديداريم  / از عطر گل محمدي  سرشاريم
اين حرمت و عزّت و سر افرازي را  / از حُرمت انتظار مهدي(عج) داريم
 
صبح بي‌تو رنگ بعد از ظهر يك آدينه دارد / بي‌‌تو حتي مهرباني حالتي از كينه دارد
بي‌تو مي‌گويند تعطيل است كار عشقبازي / عشق اما كي خبر از شنبه و آدينه دارد . . .
 
از نو شكفت نرگس چشم انتظاري ام / گل كرد خار خار شب بي قراري ام
تا شد هزار پاره دل از يك نگاه تو / ديدم هزار چشم در آيينه كاري ام . . .
 
اسير مانده ايم در بهانه هاي پاپتي / و ميله هاي آهنين و عشق هاي ساعتي
حوالي نگاهمان دوباره صف كشيده است / صداي تيك تاك غم , شماره هاي صنعتي !
 
ما را به يك كلاف نخ آقا قبول كن / يـا ايّهـا العــزيز! أبانـا! قــبول كن
آهي در اين بساط به غير از اميد نيست / يـا نـااميدمــان ننـمـا يـا، قـبـول كن . . .
 
قطعه گمشده اي از پر پرواز كم است
يازده بار شمرديم و يكي باز كم است
اينهمه آب كه مي بيني نه اقيانوس است
عرق شرم زمين است كه سرباز كم است
 
وقتي ميان نفس و هوس جنگ مي شود
قلبم به چشم همزدني سنگ مي شود
آقا ببخش كه سرم گرم زندگي است
كمتر دلم براي شما تنگ مي شود
 
يكي از جمعه ها جان خواهد آمد
به درد عشق درمان خواهد آمد
غبار از خانه هاي دل بگيريم
كه بر اين خانه مهمان خواهد آمد
 
دعا ميكنم غرق باران شويد
چو بوي خوش ياس و ريحان شويد
چو ياران مهدي شمارش كنند
دعا ميكنم جزء ياران شويد
 
 مجنون به غير خانه ي ليلا نمي شود بالاي تخت يوسف كنعان نوشته اند هر يوسفي كه يوسف زهرا نمي شود
 
برخيز! كه حجّت خدا مى‏آيد رحمت زحريم كبريا مى‏آيد از گلشن عسكرى گذر كن، كامروز بوى گل نرگس از فضا مى‏آيد
 
دلها ز هجر روي مهت چون شكسته اند چشمان به راه آمدنت بس كه خسته اند خيل عظيم منتظــران با تمــام عشـــق از عمق دل به يـاد ظهــورت نشستـه اند
 
آقا بيا تا زندگي معنا بگيرد شايد دعاي مادرت زهرا بگيرد آقا بيا تا با ظهور چشم هايت اين چشم هاي ما كمي تقوا بگيرد
 
دردِ تو را به تنهايي نمي‏كشم كه تمام سنگريزه‏هاي زمين، منتظر گام‏هاي تواَند تا كوه شوند و پرچم تو را در اوج عشق خود برافرازند و آن وعده محتوم، چه نزديك است؛ اگر عاشق باشي
 
 
اوست كه در انتظار تواست تا پرده‌ي غيبت را بدري و چهره‌ي دل‌آرايش را به مشاهده بنشيني، او غائب نيست؛ از هر حاضري حاضرتر است، اين تويي كه غائبي، تو بايد حاضر شوي، او منتظر توست.
 
بر چهره پر ز نور مهدي صلوات بر جان و دل صبور مهدي صلوات تا امر فرج شود مهيا بفرست بهر فرج و ظهور مهدي صلوات
 
 
بخوان دعاي فرج را دعا اثـر دارد دعا كبوتر عشق است و بال و پر دارد بخوان دعاي فرج را و عافيت بطلب كه روزگار بسي فتنه زير سر دارد بخوان دعاي فرج را كه يوسف زهرا ز پشت پرده ي غيبت به ما نظـر دارد بخوان دعاي فرج را به ياد خيمه ي سبز كه آخرين گل سرخ از همه خبر دارد
 
 
كاش از دلبر نشاني داشتيم / بر سر كويش مكاني داشتيم
از براي مهدي صاحب الزمان / كاش در دل جمكراني داشتيم
 
سالهاي پيش بال آسماني داشتيم
بال پرواز كران تا بي كراني داشتيم
روزها گردي اگر بر روي دلها مي نشست
شب كه مي شد سنت خانه تكاني داشتيم
نذري روز ظهر مهدي موعودمان
صبح ها ، چله به چله ، عهد خواني داشتيم
گاه گاهي جمعه ها اهل زيارت مي شديم
گاه گاهي ميل سجده ، جمكراني داشتيم
ثانيه ثانيه هامان پاي آقا مي گذشت
آي مردم ، يك زمان ،صاحب زماني داشتيم
آي مردم ، يك زمان ، صاحب زماني داشتيم . . .